محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

نوروز 93

1393/1/31 16:52
نویسنده : سحر
491 بازدید
اشتراک گذاری

با سلام به دوست‌های گل‌م. امیدوارم سال نو بر همه‌ی شما عزیزان مبارک باشه و سالی باشه براتون پر از اتفاقات خوش.

ببخشید که خیلی دیر کردم. راستش هفته ی پیش پست م رو نوشته بودم ولی چون عکس ها رو نریخته بودم اینقدر طول کشید.چقدر زود گذشت این تعطیلات عید و دوباره برگشتیم سر خونه زندگی‌مون و روز از نو روزی از نو. تو این دو هفته تمام مدت دورم شلوغ بود و حالا که برگشتیم کلی احساس تنهایی میکنم ، سال تحویل امسال خیلی مثبت بود و گرمای وجود و حضور مهرسام سال تحویل امسال رو برامون شیرین‌تر از همیشه کرد .از مهرسام بگم که اقا مهرسام ما داره روز به روز شیرین​تر از روز قبل می​شه و با کارهای جدیدش ما رو سورپرایز می​کنه. این روزها از صبح تا شب باید دنبالش باشم و از زیر میزو مبل بگشمش بیرون چون وروجک یاد گرفته چهار دست و پا میره و دیگه از هر جایی دوست داشته باشه سر درمیاره عاشششششششششششقتم بچه.

خب از چند هفته ی گذشته بگم که..

27 اسفند آقا مهرسام ما هشت ماهه شد و از صبح همون روز مهرسام شروع کرد به ابریزش از بینی ،اولین کاری که کردیم بردیمش پیش دکتر و دیدیم که بله توی مراسم تولد ویروس سرما خوردگیرو گرفته.فرداش با خوردن داروها تازه انگار مریضی خودشو نشون داد  صبح 29 ساعت 4 برای دادن داروهای مهرسام از خواب بیدار شدم و حسابی حالم گرفته شد  بچه​م ناله می​کرد. اول درجه گذاشتم دیدم که تب داره تا شب مرتب داروهاشو دادم که برای سال تحویل احساس کردم بهتره

صبح روز یکم وقتی بیدار شد باز تب داشت و بی​حال بود ،بعد ازخوردن صبحونه​ش هم  همه رو بالا آورد.شنبه 2 فروردین قرار بود صبح زود حرکت کنیم به سمت ملایر که با دیدن حال مهرسام تصمیم گرفتیم اونروز صبر کنیم و گذاشتیم برای فردا، خلاصه که تا شب هرچقدر استامینافن میدادم تبش کم میشد اما قطع نمیشد  تا جایی که به 38.8 رسید ، بلافاصله با دکترش تماس گرفتیم گفت شیاف بزن واسش و باز مواظب تب​ش باش و اگه بالا تر رفت  و بهتر نشد دوباره تماس بگیر ،با زدن شیاف تب قطع شد اما بعد از چند ساعت باز بر میگشت صبح روز دوم خوب بود و مام راهی شدیم ، توی راه هم کمی تب داشت و تا شب که رسیدیم دیگه تبش قطع شد ولی صبح فرداش که داشتم میشستمش دیدم که کل بدنش دونههای قرمز زده میخواستیم ببریمش دکتر که سمیه جون گفت نگران نباشیم و سوگند هم قبلآ اینطوری شده، وگفت سه روز تب میکنن و سه روز هم بدنشون دونه میزنه بعد خودش خوب میشه که با یه سرچ توی نت دیدم که بله یه ویروس به نام روزلا هست که بچه های زیر 2 سال میگیرین و هیچ دارویی هم نیاز نداره خلاصه که بعد از روز سوم دونه هامحو شدن و مام خیالمون راحت شد . تا قبل از این مریضی بدترین سختی مهرسام واکسن​هاش بود که هیچ کدوم​ش خیلی اذیت​ش نکرد. حتی مهرسام تب​ش هم از 37 درجه بالاتر نمی​رفت. طوری که من می​گفتم این همه می​گن بچه فقط مریضی​ش سخته، اون​قدرها هم سخت نیست! این بار تازه فهمیدم بچه​ی مریض یعنی چی و حسابی تن​م لرزید. جیگرم آتش می​گرفت وقتی می​دیدم جگرگوشه​م داره ازتب ناله می​کنه و لپ​های صورتی​ش مثل لبو قرمز شدن و هیچ علاقه​ای به بازی و شیطونی نداره. به مامان​م می​گفتم فقط بچه سالم باشه دیگه هیچ چیز مهم نیست

 بعد از این ماجرا تازه رسماً مسافرت​مون شروع شد. هوای ملایرخیلی تمیز و صاف بود؛ این رو کاملاً از رنگ آبی آسمون می​شد فهمید مام توی این 15 روز حسابی استفاده کردیم کلی خوش گذروندیم  تولد بابا رو هم روز پانزدهم گرفتیم و عصر اون روز برگشتیم تهران .حالا از کارای مهرسام تو 8 ماهگی بگم

پسرم تو هفته​ی گذشته کلی کارهای جدید یاد گرفته و تقریباً هر روز ما رو سورپرایز می​کنه یاد گرفته می​گه دَدَ!  دیگه موقع لباس پوشیدن می​دونه برای بیرون رفتن داریم حاضرش می​کنیم و مرتب می​گه دد تا بریم بیرون. این روزها هر روز با یه کلمه​ی جدید ما رو خوشحال می​کنه.  اولین باری که گفت ماما باورم نشد که منظورش من باشم ولی وقتی دیدم از تو بغل باباش به من نگاه می​کنه و می​گه ماما و می​خواد بیاد تو بغل​م تازه باورم شد که با منظور داره می​گه. قند تو دلم آب شد و تازه باورم شد مامان شدم.  الهی من فدای اون صدای نازت و بابا ماما گفتن بامزت بشم که دل مارو آب کردی فرشته​ی من.  گاهی از خودش صداهای دمباله دار مثل دقدییییییدقدییییی اببووووو ادددد داا نام نامممممم داتااااووو  دام دام داممم و کلی صداهای دیگه در میاره که مثلاً داره شعر می​خونه. عاشق پیش نمایش sd your baby can read  و تا شروع می​شه هر کاری داشته باشه و هر جای خونه باشه  تا آخرش رو میبینه و میخنده. روی روروک​ش یه دسته داره که باید کشیده بشه تا صدا بده و یادگرفته با تمام قدرت اونو میکشه و ذوق میکنه.تا ظرف غذاش رو تو دستم ببینه زود خودش رو بهم میرسونه.  وقتی عروسک کوچولوهای حمامشو با خودمون می​بریم حمام با دستاش شالاپ شالاپ میزنه روشون تا برن زیر آب و  از آبی که به صورت خودش میپاشه تعجب میکنه .یکبار که نزدیک بخاری شده بود بهش گفتم مهرسام دست نزنی مامان جیزه  دیدم بلافاصله بعد من تکرار کرد جیییز و حالا هر بار که آتیش میبینه میگه جیزز.  وقتی چیزیرو از جلو دستش بر میدارم و میگم نه نه نه ابروهاشو میبره بالا و بهم نگاه میکنه و چند بار میگه إه إه إه که خیلی جیگر میشه من حسابی از این کارش سورپرایز می​شم و پیش خودم فکر می کنم بچه ها چقدر زود بزرگ می​شن. خلاصه خیلی بامزه شده و خدا رو شکر بچه​ی خوشحالی​ه و بیشتر دوست داره شاد باشه تا گریه کنه. همچنان دوست داره همه چیز رو گاز بزنه. دیگه کاملآ خود کفا شده یعنی بدون کمک می​شینه و از این حالت چهار دستو پا راه میوفته و دوباره که خسته شد خودش یا دراز میکشه و یا میشینه. کار جدید دیگش هم اینه که دست می​ده و تا می​گم مهرسام دست بده دست​ش رو با خوشحالی میاره جلو. من هم دست می​دم و به​ش می​گم سحر هستم و از آشنایی​تون خوش وقتم. خلاصه این​که خیلی بامزه شده و اگه چند ساعت نبینم​ش دل​م حسابی براش تنگ می​شه.بقیه کاراش رو تو  پست بعدی مینویسم چون این پست خیلی طولانی شد بنظرم و اگه بخوام ادامه بدم کلی دیگه باید بنویسم

8ماهگی نفسم

 

 

 

پسندها (2)

نظرات (0)